تبليغاتX
سرن صورتی



باجنبه

خیلی قشنگ بود

من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم ....

نام مرا گذاشتند "با جنبه" ! بی آنکه بدانند؛

خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

آفتاب داغ

خيلي ها تنها پشت گرمي‌شان آفتاب داغ است

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

ساعت

قشنگ ترين و زيباترين ساعت دنيا، ساعتي بود که ديدمت.

 

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

ن پ ن جدید

کبوتر با کبوتر ، باز با باز ؟

پَ نَ پَ الاغ تک شاخ با مرغ مگس خوار

سوسک آفريقايي با نهنگ سرچکشي

!

فرشو پهن کرديم پشت بوم ، همسايه ميگه شستين گذاشتيد خشک بشه ؟

گفتم پَ نَ پَ انداختيم ويتامين

D جذب کنه تا رنگ گُلاش ثابت بمونه !

 

غذا مونده روي گاز خاکستر شده.

اومده ميگه سوخته ؟ گفتم پَ نَ پَ بيش از حد جا افتاده

!

تو کلاس هي ميگيم “استاد خسته نباشيد” ، استاد ميگه يعني وقت تمومه ؟ گفتيم پَ نَ پَ همين الان از اتاق فرمان اطلاع دادن که ? ساعت به تايم کلاس اضافه شده

!

فاميلمون اومده ميگه شما دانشجويي ؟ گفتم پَ نَ پَ پشت کنکور مهد کودک گير کردم

!

توي صف بربري وايسادم ، يارو ميگه شما هم توي صفي ؟ گفتم پَ نَ پَ من از اداره بازرسي و نظارت بر کيفيت و قيمت نان مزاحم ميشم ، طبيعي رفتار کن سه نشه !

 

دندونم سياه شده ، ميگه خراب شده؟ گفتم پَ نَ پَ اين يه دونه خارجيه مدل Black Edition !

 

ساعت خوابيده ، چهارپايه آوردم ، ميگه ميخواي باتريشو عوض کني ؟ گفتم پَ نَ پَ اينجا جاش مناسب نيست ، سروصدا زياده ، ميخوام ببرمش اتاق خواب بخوابه !

 

کل خونه همسايه رو سياه کشيدن ، رفيقم ميگه يعني کسي فوت کرده ؟ گفتم پَ نَ پَ معدل بچشون شده ????? ، واقعا خدا بهشون صبر عنايت فرمايد !

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

سخنانی از دکتر حسابی

بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم… تو ديگري را… ديگري مرا… و همه ما تنهاييم!

************

داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند اين است که آنان از دوست داشتن باز مي مانند.

************

هميشه هر چيزي را که دوست داريم به دست نمي آوريم پس بياييم آنچه را که به دست مي آوريم دوست بداريم.

************

انسان عاشق زيبايي نمي شود بلکه آنچه عاشقش مي شود در نظرش زيباست!

************

انسان هاي بزرگ دو دل دارند؛ دلي که درد مي کشد و پنهان است و دلي که ميخندد و آشکار است.

************

همه دوست دارند که به بهشت بروند ولي کسي دوست ندارد که بميرد … !

************

عشق مانند نواختن پيانو است ابتدا بايد نواختن را بر اساس قواعد ياد بگيري. سپس قواعد را فراموش کني و با قلبت بنوازي.

************

دنيا آنقدر وسيع هست که براي همه مخلوقات جايي باشد پس به جاي آنکه جاي کسي را بگيريم تلاش کنيم جاي واقعي خود را بيابيم.

‏‏************

اگر انسان ها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است؛ محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود.

************

عشق در لحظه پديد مي آيد و دوست داشتن در امتداد زمان و اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است.

************

راه دوست داشتن هر چيز درک اين واقعيت است که امکان دارد از دست برود.

************

انسان چيست ؟
شنبه: به دنيا مي آيد.
يکشنبه: راه مي رود.
دوشنبه: عاشق مي شود.
سه شنبه: شکست مي خورد.
چهارشنبه: ازدواج مي کند.
پنج شنبه: به بستر بيماري مي افتد.
جمعه: مي ميرد.

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

چشمان تو

اگر ساقي چشمان تو باشد , يک استکان چاي هم مستم مي کند

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

دریایی منی

ديدي هر وقت به صدف نگاه كني و بياريش كنار گوشت

 صداي دريا رو مي توني بشنوي؟ مهم نيست كجا باشي

و چقدر از دريا دور شده باشي ...

صدف هميشه تو خودش دريا رو داره .

صدف دريا رو حفظه .

صدف با دريا آشناست .

كافيه دستتو بزاري روي قلبتو چشماتو ببندي و بياريشكنار گوشت

و بهش گوش بدي... گوش كن...

اون هيچي نمي گه ولي تو ميشنوي

همه چيز رو ميشنوي...

چشماتو ببند...

حالا دستتو بزار روي قلبت...

حس مي كني...

اين صداي قلبيه كه قلب من دوستش داره

. اين قشنگترين صداي زندگي منه.

اين صدا مال قلبيه

و اين قلب مال آدميه كه قلب من هر وقت اونو مي بينه

 حتي از دور ... تند تند مي زنه...

درد و دل با خدا:www.parsnaz.ir

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

داستان سیندرلا

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود وآبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود . سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود، زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کارمي کرد

تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود ... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟ شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم. مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير وشکرم ، گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟... روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند .زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا"به ما چه شبيه چي شده بود ) . خلاصه ...صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد.سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلو روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته: گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته :بيجا مي كني پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن . سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به  درك کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم . سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يه دونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا: اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !! ،سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ببين به دردت مي خوره؟ فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا . بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي . فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بود و داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد وبه مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند.

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

الفبای عشق

آ(آرزو)/آب(آستین بلند)/آک(آستین کوتاه)/ا(الان)/أ(أذیت)/اح(احمد)/

ب(به)/

پ(پر...د)/

ت(تو)/تی(تیشرت)/

ث(ثانیه)/

ج(جواب)/

چ(چه.چی.چرا)/چط(چطوری)چج(چجوری)/چیک(چیکار)/

ح(حرف)/

خ(خیلی)/خو(خونه)/خ م(خوبم)/خ ی(خوبی)/

د  /دی(دیقه)/دا(دانشگاه)/

ذ

ر  /رک(رکابی)/

ز(از)/

ژ  /ژا(من)/ ژه(ما)/ژو(تو)/

س(سلام)/سو(سو...ن)/سا(ساعت)/

ش(شما)/شو(شو...)/شل(شلوار)/شا(شارژ)

ص  /صب(صبح)/

ض

ط

ظ

ع(عزیز)/

غ

ف(فعلا)/فا(فاطمه)/

ق(قبلا)/

ک(کجایی)/

گ(گفت)/

ل

م(محسن)/مح(محمد)/

ن(نه)/

و  /ول(ولی)/

ه(هنوز)/

ی(یه)/

 

با ورود کلمات جدید کامل میشود

۲۱/۱/۹۰

۶/۲/۹۱

 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 

پ ن پ

گوشیم رو روی ویبره گذاشتم، رو میز داره می لرزه میپرسه داره زنگ می خوره؟ پ ن پ، خربزه خورده فکر اینجاش رو نکرده

 

می خوام برم خونه چشمام قرمزه… به رفیقم می گم چشمام قرمزه؟ میگه آره می خوای همین جوری بری؟ پ ن پ، صبر می کنم تا سبزشه بعد حرکت می کنم

 

به استاد می گم: لطفا کمکم کنید دارم مشروط می شم! میگه نمره می خوای؟ پ ن پ، نظر شما رو درمورد مقدار و جنس خاکی که باید بریزم تو سرم می خوام

 

رفتم جیگر بخرم، می گم یه دست جیگر می خوام، میگه جیگر گوسفند؟ پ ن پ، مهربون جیگر خودت رو

 

وسط خیابون ماشین محکم زده بهم، پخش شدم رو زمین، میگه تصادف کردی؟ پ ن پ، تو محوطه جریمه خودم رو انداختم زمین از داور پنالتی بگیرم! میگه زنگ بزنم اورژانس؟ پ ن پ زنگ بزن برنامه نود فردوسی پور ببین پنالتی بود یا نه

 

شب کولر رو از سرما خاموش کردم داداشم میگه سردت شده که داری می لرزی؟ پ ن پ، رفتم رو ویبره، نگران نباش بگیر بخواب شارجم تموم می شه، منم می خوابم

 

پسره اومده خواستگاریم، می گم من الان می خوام درس بخونم. می گه یعنی چند سال دیگه می خواین ازدواج کنین؟ پ ن پ ۱۰ دقیقه صبر کنی این صفحه رو بخونم درسم تموم میشه

 

رفتم الکتریکی می گم آقا سه راهی دارین؟ میگه سه راه برق؟ پ ن پ، سه راه آذری، دربست

 

رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری های نر و مادتون کدومان؟ میگه می خوای بخری؟ پ ن پ، مامور منکراتم اومدم ببینم قفس شون یه وقت مختلط نباشه

 

رفتم سوپرمارکت می گم یه نوشابه بزرگ بده… میگه یعنی خانواده باشه؟ پ ن پ، مجردم بود اشکالی نداره، فقط محجوب باشه، اهل دود و دم هم نباشه

رفتیم غار علیصدر. به رفیقم خفاش نشون دادم، میگه وای خفاشه! پ ن پ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا

 

تمام پام رو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، می پرسه شکسته؟ پ ن پ، رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودروایستی موندم

 

تو صف عابر بانک وایسادم، یارو اومده می گه تو صفی؟ پ ن پ، وایسادم اینجا که تو پولوتو گرفتی انگشتتو با زبون من خیس کنی پولت رو بشماری

 

 

سوار تاسکی ام. میگم آقا نگه دارید، میگه پیاده می شی؟ پ ن پ، میخوام باد لاستکارو چک کنم

 

هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم. آمپول ها رو دادم به پرستاره. میگه آمپول بزنم؟ پ ن پ، توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم

 

صدای خر و پفش نمی ذاره بخوابیم. تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر و صدام اذیتت می کنه؟ پ ن پ، فقط خواستم بگم جنس صدات رو دوست دارم، می خواستم بت بگم سعی کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کن

بابام با چکش به جای میخ زده به دستم از درد دو متر رفتم آسمون اومدم پایین… تازه می پرسه خورد به دستت؟ پ ن پ یاد گل خداداد عزیزی به استرالیا افتادم، دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم، عجب گلی بود عجب گلی

 

یارو با موتور زده بهم… خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد؟ اومده میگه سرت داره خون میاد؟ پ ن پ من خودنویسم جوهرم پس داده

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391  توسط محسن  |

 


سلام به زيبا وتك آشنايه قلب زيبا
فصل زيبا و اهالي شهر زيبا
--------------------
تا یادم نرفته این وبلاگ مال من نیست
دراصل کادویه تولده عشقمه وفقط نگهداریش بامنه

گفته باشم شرط کپی نظره .یادتون نره!
...........................
پستهایی که مینویسم حرفای من به شماست
و نظراتی که میذارین حرفای شما به من !
قرار نیس جواب هر نظری داده بشه !
خیلی وقت ها سکوتم کافیه!
نظر دیگران راجع به من به من هیچ ربطی نداره!
من تنهام وهیچی برام مهم نیست!
وقتی میای اینجا سعی کن چیزی نگی که ناراحتم کنی حرف نزنی بهتره!
...........................
تو که در جاده ی باز طبیعت شادی

من از این کوچه ی مسدود راهها میبینم

و تو می خندی و می گویی:

هیچ راهی نیست!

......................
باز اومدم تو جاده ي خيس و بارون زده ي خيالت
دوباره شب و تو و ياد آور نگاهت
مث شبايه قبل تكراري و بي تو
و اين تكرارتكرار است
.....................
وقتي از غربت ايام دلم ميگيرد
مرغ اميد من ازشدت غم ميميرد
دل به رويايه خوش خاطره ها ميبندم
باز هم خاطر تو دست مرا ميگيرد
......................
شما كه خورشدي ديدو ما از چشاتون نور ميگيريم
يه بار شما نگاه كنيد تا عمري سوسو بزنم
-------------------------------

من دلم ميخواهد ... خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش ... دوستانم بـنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار
مينويسم:اي يار خانه دوستي ما اينجاست
... تا كه ديگر نگويد سهراب : خانه دوست كجاست ؟
-----------------------------------
دارد باران میبارد...
به پاس این همه پاکی و طراوت لطفاً یک دقیقه چتر هایتان را ببندید

هیچ زمینی ســــبـــز نشود جز آنکه پیشتر بـارانــی باریده باشد و نــوری بـرافـروختــه نــگردد، مگر پیش از آن افرادی همچو شمعی مخــلصــانه آب شده باشنــد. به قول مولانا :

ز ابـــر گریان شاخ، سبــز و تــر شود
نــور شــمع از گــریـه روشن تــر شود

پس بــارانـــی باشیم...
تا در آخر سـبــز شویم...
--------------------------------
من که میدونم نظر نمیزاری اما خوش اومدی به خونه ی خودت

واس اطلاع بیشتر برو پروفایلم
(راستی طراح هدر محسن رحمانی کارشم خیلی درسته)
بای


 

محسن
آرزو جون
سارا

 

 

 

 

 

RSS 2.0
Blog Skin